سيد على اكبر برقعى قمى

121

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و نيز اين رباعى از اوست : در كوچه عاشقى به پيمان درست * مىگفت به من اهل دلى روز نخست طالب مطلب كسى كه او غير تو جست * رو طالب آن باش كه او طالب تست جاحظ : با كسر حاى حطّى كسى را گويند كه حدقهء چشمش بيرون جسته باشد و آن لقب ابو عثمان عمرو بن بحر بن محبوب ليثى بصرى است از اعاظم نويسندگان و از اعلام متكلّمان و شاگرد نظّام ، متكلّم مشهور و خود نيز پيشواى فرقه‌اى از متكلّمان كه به جاحظيّه شهره‌اند . و جاحظ براى قدرتى كه بر نوشتن داشت دانشهاى خود را نوشت و پراكند تا جايى كه ابن خلّكان گفت : « جاحظ در هر فنّى تصنيف كرد و يا مقاله پرداخت » . تا آنجا كه گفت : « جاحظ با همهء فضايلى كه داشت زشت‌منظر بود » . و شيخ بهائى در كشكول گفته كه : « جاحظ چندان زشت بود كه شاعر در وصفش گفت : لو يمسخ الخنزير مسخا ثانيا * ما كان الا دون قبح الجاحظ » . و جاحظ خود گفت كه : متوكّل مرا براى تأديب و تعليم فرزندانش به سامرّا طلبيد امّا چون زشتى منظرم را ديد ده هزار درهمم داد و به بازگشتم اشارت كرد دريغ آمدش با قبح منظرم مؤدّب فرزندانش باشم . من آن دراهم را گرفتم و از نزد متوكّل بيرون شدم « 1 » و محمّد بن ابراهيم را ديدم كه به بغداد خواست رفتن و مرا نيز در كشتى خود نشانيد و به راه افتاديم تا به دهانهء نهر ناطول رسيديم . كنيزكى خواننده را گفت بخواند . كنيزك عود ( مزمار ) را برگرفت و اين دو شعر را خواند : كلّ يوم قطيعة و عتاب * ينقضى دهرنا و نحن غضاب ليت شعرى انا خصصت بهذا * دون ذا الخلق ام كذا الاحباب آنگاه كنيزك ديگر طنبور ( تار ) برگرفت و اين دو بيت را خواند : و ارحمتا للعاشقينا * ما ان ارى لهم معينا كم بهجرون و يصرمون * و يقطعون فيصبرونا كنيزك عودنواز پرسيد پس عشّاق چه كنند ؟ گفت : چنين كنند و پرده را بدريد و من صورتش را نگريستم كه همچون پارهء ماه بود و خود را در

--> ( 1 ) - جاحظ حدود سال 160 در بصره تولّد يافت و در آن شهر نشو و نما يافت . درك خدمت اصمعى و ابى عبيده - و ابى زيد نمود و از محضرشان بهره‌مند شد . با بسيارى از نويسندگان و مترجمين فارسى و سريانى آميزش داشت . مسعودى در مروج الذهب گويد : « در ميان متقدّمين و متأخّرين فصيح‌تر از جاحظ شناخته نشد » . ياقوت در معجم الادباء از ابو دهقان نقل كرده كه گفت : « هرگز نديدم و نشنيدم كه كسى بيشتر از جاحظ دوستدار علوم باشد زيرا هيچ‌وقت كتابى به دست وى نرسيد مگر آنكه كاملا آن را خوانده باشد تا جايى كه دكّانهاى صحّافان را اجاره مىكرد و شب در آن مىماند تا كتابها را مطالعه كند » . ابن خلدون مىگويد : « در مجالس تعليم از بزرگان شنيدم كه اصول ادب و اركان آن چهار است : 1 - ادب الكاتب ابن قتيبه . 2 - الكامل مبرّد . 3 - البيان و التبيين جاحظ . 4 - النوادر ابى على القالى » . ( لغتنامه / دهخدا : 16 / 28 ) .